الحمدلله؛ طبیعـت به احتـرام مــادر شکفت

در روز پنجشنبه، بیستم آذرماه سال ۱۴۰۴، روستای «ورپشت» جامه‌ای نو از طراوت بر تن کرد و حال‌وهوایی را به خود دید که مردمانش ماه‌ها در عطش و انتظار آن نشسته بودند. زمینِ تشنه و ترک‌خوردۀ این دیار، مدت‌ها بود که چشم به آسمان دوخته بود و ابرها، گویی دل‌نگران و بغض‌آلود، در تردیدِ باریدن […]

در روز پنجشنبه، بیستم آذرماه سال ۱۴۰۴، روستای «ورپشت» جامه‌ای نو از طراوت بر تن کرد و حال‌وهوایی را به خود دید که مردمانش ماه‌ها در عطش و انتظار آن نشسته بودند. زمینِ تشنه و ترک‌خوردۀ این دیار، مدت‌ها بود که چشم به آسمان دوخته بود و ابرها، گویی دل‌نگران و بغض‌آلود، در تردیدِ باریدن مانده بودند؛ اما سرانجام، دعاهای روزانه و امیدهای بسته شده به رحمت الهی، در روزی که تقویم‌ها آن را به نام مقدس‌ترین واژۀ هستی، یعنی «مادر» آراسته بودند، مستجاب شد.

این باران، تنها یک پدیده جوی نبود، بلکه تقارنی مبارک و سرشار از معنا داشت. نزولِ این رحمت الهی دقیقاً در روز میلاد با سعادت بانوی دو عالم، حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) رخ داد تا نشانه‌ای باشد از لطف و مهری که کائنات به احترام این نام بزرگ بر سر اهالی ورپشت فرو ریخت. بارانی که بارید، نه سیل‌آسا بود و نه خشمگین و طوفانی؛ بلکه قطراتش چنان آرام، متین و مهربان بر گونه‌های زمین می‌لغزید که گویی دستان پرمهر مادری دلسوز، مشغول نوازش گیسوان فرزند خویش است. انگار خودِ حضرت صدیقه طاهره (سلام‌الله‌علیها) با دستِ کریمانۀ خویش، غبار از چهرۀ آسمان زدوده، قفل‌های بستۀ رحمت را گشوده و به ابرها اذن داده بود تا عاشقانه بر این خاک ببارند.

در قابِ زیبای پاییزی ورپشت، طبیعت نیز به یمن این روز عزیز، شاهکاری هنری آفریده بود. شاخه‌های درختان که هنوز رختِ زرد و نارنجی خزان را بر تن داشتند، میزبانِ نخستین دانه‌های مرواریدگون باران شدند. دانه‌های زردفام گیاهان که از شاخه‌ها آویزان مانده بودند، با در آغوش کشیدن قطره‌های زلال آب، جانی دوباره گرفتند و هر قطره، بسان آینه‌ای شفاف، تصویر رحمتِ بی‌کرانِ آسمان را در خود منعکس می‌کرد. ترکیبِ افسونگرِ هوای لطیف و تازه، رقصِ آرام بارانِ پاییزی و هم‌نشینی رنگ‌های گرمِ برگ‌های خزان‌زده، چهره‌ای چنان شاعرانه و فریبنده به ورپشت بخشیده بود که گویی تمام اجزای طبیعت دست به دست هم داده‌اند تا به احترام مقام والای مادر و بانوی بی‌همتای عالم، لباسی از جنس نور و برکت بر تن کنند.

این‌بار، باران تنها مأموریت سیراب کردن خاک تشنه را نداشت؛ بلکه آمده بود تا غبارِ دلتنگی و اندوه را نیز از دل‌ها بشوید. کوچه‌های ورپشت، عطرِ زندگی و بوی نمِ خاک باران‌خورده گرفتند و دیوارها و درختان، لبخندِ آرام و رضایت‌بخشِ پاییز را به نظاره نشستند. در روزی که واژۀ «مادر» در باشکوه‌ترین معنای خود تجلی یافت، آسمان نیز هم‌صدا و هم‌نوا با قلب‌های مردم، سخاوتش را هدیه آورد تا خاطره‌ای ماندگار از ورپشتِ بارانی در بیستمین روز از آذرماه، در ذهن‌ها و جان‌ها به یادگار بماند؛ روزی که زمین و زمان به احترام نام مادر شکفتند.

اما این نوازشِ آسمانی، اگرچه مرهمی بر لب‌های خشکیدۀ زمین بود، پایانِ حکایتِ عطش نیست؛ چراکه زخم‌های کهنۀ خشکسالی بر پیکر دشت‌ها و باغ‌هایمان عمیق‌تر از آن است که با یک‌بار بارش التیام یابد. سفره‌های زیرزمینی سال‌هاست که تهی گشته‌اند و عطشِ خاک، فریادی خاموش اما بلند دارد که نیازمندِ تداومِ نگاهِ پرمهرِ پروردگار است. برای اینکه این قطراتِ حیات‌بخش استمرار یابند و ریشه‌های خشکیده دوباره جان بگیرند، کلیدی طلایی در دست ماست و آن «سپاسگزاری» است. رسمِ عاشقی و بندگی حکم می‌کند که برای تداومِ این رحمت، زبان به شکر بگشاییم و دست به دعا برداریم تا خالقِ هستی، باران را نه فقط یک‌بار، بلکه بارها و بارها بر ما نازل کند تا جبرانِ آن سال‌های سخت و خشک باشد.

پروردگار متعال در کتابِ آسمانی‌اش، قانونی خلل‌ناپذیر و وعده‌ای راستین را برای بندگان ترسیم کرده و در آیۀ هفتم سورۀ ابراهیم صریحاً می‌فرماید: «لَئِن شَکَرتُم لَأَزیدَنَّکُم وَ لَئِن کَفَرتُم إِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ»؛ بدین معنا که اگر شکرگزار باشید، قطعاً نعمت را بر شما می‌افزایم و اگر کفران کنید، مجازاتم سخت خواهد بود. همان‌گونه که رهبر فرزانۀ انقلاب اسلامی (دامت برکاته) نیز با ژرف‌اندیشی بر این حقیقت تأکید ورزیده‌اند، خداوند در ادارۀ عالم «سنت‌هایی» ثابت دارد و سنتِ شکر و سپاس، یکی از مهم‌ترینِ این قوانین است که موجب فزونی رزق و استمرار نعمات می‌شود. پس بیاییم با دل‌هایی خاضع و امیدوار، پیشانی شکر بر خاک ساییم و قدردانِ این نعمتِ زلال باشیم تا خداوندِ کریم به پاسِ این قدرشناسی، درهای رحمتش را بیش از پیش بگشاید و برکت را بر این دیار تمام کند.